|
|
|
|
|
برای جانباز " بهروز رحیمی" که نیمی از پیکرش را به بادها سپرد باد برده است بگو شرح تنت را یا عشق ؟ مرد باران زده ! تقسیم فراوان تا عشق نیمه پیکرت ای مرد کجا جا مانده؟ استخوان سوز ترین درد ! کدامین باده؟ آستین ات یله در باد رها در باران دست ها مستی آواره ی گندمزاران با تو ای مرد به باران زده ام می بینی؟ خیمه در شهر شهیدان زده ام می بینی ؟ به تو مد یونم اندازه ی گل ها ی جهان به تپش ها ی قدم هات کمی دل نگران
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 10:11 توسط لیلا طالقانی
|
|
||