تبليغاتX
دلخوشی ها

 

من توبه من استخاره ، پیراهنی پاره پاره               تو می رسی سرد و سرسبز ، مثل حلول ستاره

باران گرفته نگاهت ، شرم است در رد پایت                      با شعر ، با ماجرای یک اتفاق دوباره

آن عطر وحشی تر از تو بامن نشسته برابر             حالا کمی شکل خوابم ، بی شکلی بی قواره

باران گرفت و همانی ، خاموش و ناممکن و سرد   من کوهی از آتش و شعر ، تندیسی از یک شراره

تقدیر چشم تو بود و سمت نگاه عجیبت                من در تکاپوی هستی ،یک مهره ، یک هیچ کاره

تقدیر چیزی ندارد ، جز حرفی از جنس"  هرگز  "      حالا  کمی شکل موجم ، بی شکلی بی قواره

 

+ نوشته شده توسط لیلا طالقانی در دوشنبه پنجم اسفند 1387 و ساعت 8:2 |

 

...........لعنت به شب .این شبی که کامپیوترت خرابه و اینترنت نداری . این شبی که سقف آسمون تا رو سینه ات پایین اومده و دنده هاتو داره خورد می کنه ........این شبی که برا ی نفس کشیدن مجبوری پنجره رو باز کنی  ..............شبی که از آسمون ...ه باریده و تو چتر نداشتی ............شبی که مثل ........دلت تنگ شده برای موجودی به اسم خانم دکتر زنجانی زاده (استادم) و به سرت می زنه بری در خونش و دستتو بزاری رو زنگش و تا باز نکرده برنداری و بهت نگاه  کنه و توی سکوت و نگاه همه چیزو بشنوه و بهت همه چیزو بفهمونه   ...  بی اونکه کلامی بگه ...............لعنت به این شب و این گریه های وحشی .........شبی که داری از تنهایی و دلتنگی میمیری     ........( آی مردم (به فتح م) مردم ( به ضم م) )  کی خونده ؟........یه تیکه از روحمو من جایی گذاشتم که نگو.... اینو کی خونده ؟صبح می شه امشب ؟؟؟

+ نوشته شده توسط لیلا طالقانی در شنبه سوم اسفند 1387 و ساعت 13:46 |