|
|
|
|
|
من توبه من استخاره ، پیراهنی پاره پاره تو می رسی سرد و سرسبز ، مثل حلول ستاره باران گرفته نگاهت ، شرم است در رد پایت با شعر ، با ماجرای یک اتفاق دوباره آن عطر وحشی تر از تو بامن نشسته برابر حالا کمی شکل خوابم ، بی شکلی بی قواره باران گرفت و همانی ، خاموش و ناممکن و سرد من کوهی از آتش و شعر ، تندیسی از یک شراره تقدیر چشم تو بود و سمت نگاه عجیبت من در تکاپوی هستی ،یک مهره ، یک هیچ کاره تقدیر چیزی ندارد ، جز حرفی از جنس" هرگز " حالا کمی شکل موجم ، بی شکلی بی قواره
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 8:2 توسط لیلا طالقانی
|
|
||